سلسله مراتب برنامه‎ها و انواع آن‎ها

سلسله مراتب برنامه‎ها
سلسله مراتب برنامه‎ها

برنامه عبارت است از تعیین اهداف کوتاه مدت و راه رسیدن به آن‎ها. به بیان دیگر، برنامه عبارت است از تعهدی برای انجام یک سری عملیات به منظور تحقق اهداف. سلسله مراتب برنامه‎ها کمک می‎کند تا بهترین برنامه‎ها برای برنامه‎ریزی انتخاب شوند. برنامه‎ها را به دو دسته کلی می‎توان تقسیم کرد:

سلسله مراتب برنامه ریزی
سلسله مراتب برنامه ریزی

۱- برنامه‎ریزی استراتژیک

این برنامه‎ها برای کسب اهداف جامع سازمان طراحی می‎شوند و از طریق آن‎ها، ماموریت سازمان که تنها دلیل حیات آن است به اجرا در می‎آید.

۲- برنامه‎های عملیاتی(اجرایی-تاکتیکی)

برنامه‎هایی هستند که جزئیات چگونگی اجرای برنامه‎های استراتژیک را ارائه می‎کنند. به عبارت دیگر، برنامه‎های اجرایی از تصمیمات کوتاه‎مدت تشکیل می‎شوند که برای استفاده از منابع موجود با توجه به تحولات محیط اتخاذ می‎گردند. برنامه‎های عملیاتی خود به دو دسته زیر تقسیم می‎شوند:

۱- برنامه‎های یکبار مصرف

اینگونه برنامه‎ها برای کسب اهداف خاص طرح‎ریزی می‎شوند و پس از به اجرا درآمدن از بین می‎روند.

۲- برنامه‎های همیشگی

این برنامه‎ها روش‎های استانداردی برای اداره‎ی وضعیت جاری و وضعیت‎های قابل پیش‎بینی می‎باشند.

انواع برنامه در سلسله مراتب برنامه‎ها

انواع برنامه
انواع برنامه

برنامه برای کارهای آینده بوجود می‎آید. بنابراین ما با انواع مختلفی از برنامه‎ها مواجه‎ایم. برنامه‎ها عبارتند از:

  1. ماموریت یا اهداف دوربرد
  2. اهداف کوتاه مدت
  3. راهبرد(استراتژی)
  4. خط ‎مشی(سیاست)
  5. رویه و مقررات
  6. برنامه‎های اجرایی(عملیاتی): عمده، جزئی و پشتیبانی
  7. بودجه(برحسب واحد پول یا کار)

آشنایی با اهداف برنامه ریزی

عدم آگاهی مدیران از تنوع برنامه‎ها، اغلب مشکلاتی را در برنامه‎ریزی ایجاد می‎کند. درک این‎که ساختن یک کارخانه و تجهیز آن به برنامه نیاز دارد آسان است ولی تشخیص این که تعیین استراتژی نیز خود یک برنامه است، دشوار بنظر می‎رسد. حالا به معرفی هرکدام از انواع برنامه‎ها می‎پردازیم:

۱- اهداف دوربرد یا ماموریت‎ها

همه فعالیت‎ها و رفتارهای انسانی هدف دارند. بنابراین فعالیت‎های گروهی نیز نمی‎تواند بدون هدف باشد. اهداف دوربرد یا ماموریتهای یک سازمان نیازمند ویژگی‎های خاصی هستند:

اهداف
اهداف
  • شرح ماموریت‎ها باید مفهوم و روشن باشد. به بیان دیگر هدف ماموریت برای مدیران و کارکنان صریح و روشن باشد.
  • ماموریت‎ها باید تعهد، ایثار و علاقه کارکنان را تحریک نماید.
  • امکان ترکیب کارهای مختلف در ی ماموریت باید وجود داشته باشد.
  • در تنظیم ماموریت‎ها باید از خلاقیت و نوآوری استفاده کرد.
  • ماموریت‎ها بایستی تامین‎کننده اهداف کوتاه‎مدت و بلندمدت یک سازمان باشند.
  • یک ماموریت نبایستی با ساختار سازمانی در تضاد باشد.

۲- اهداف کوتاه مدت

هر سازمانی به یک دستورالعمل واضح از هدف‎های کوتاه مدت خود نیاز دارد تا بتواند آن را زیر بنای همه‎ی برنامه‎ریزی‎های خود قرار دهد و میزان کارآیی تصمیم‎های اتخاذ شده رابراساس آن اندازه‎گیری کند. تهیه برنامه بدون رعایت اهداف سازمان موجب پراکنده‎کاری می‎شود.

هدف عبارت است از بیان نتایج مورد انتظار(شامل کار مشخص و قابل اندازه‎گیری) در محدوده زمانی خاص و با هزینه‎ای معین.

عوامل مهم در تعیین اهداف

منظور از هدف‎گذاری، تفکیک ماموریت‎ها یا اهداف دوربرد به اهداف کمّی و کیفی کوتاه مدت است که برای یک واحد و سرانجام یک فرد شاغل قابل اجرا باشد. تعیین هدف‎های کمی و کیفی، یعنی تعیین برنامه‎ای که براساس نتایجی باید حصول یابند. در هدف‎گذاری عملی باید به محاسن زیر توجه داشت:

هدف گذاری
هدف گذاری
  • سادگی و دقت
  • اجتناب از خرده‎کاری و پراکنده‎کاری
  • تضمین حصول اهداف
  • تعیین شاخص‎هایی برای اندازه‎گیری هدف
  • تعیین چگونگی انجام کار
  • محدوده زمانی که کار باید انجام شود
  • محاسبه هزینه‎های مالی و منابع انسانی

۳- استراتژی

استراتژی
استراتژی

استراتژی عبارت است از یک برنامه جامع، واحد و کامل که بر مبنای آن نیل به اهداف اساسی سازمان تضمین می‎شود. بنابراین تعریف، استراتژی نوعی برنامه است که مقصود یا منظور اصلی سازمان را برحسب خدمتی که به جامعه عرضه خواهد کرد معین می‎نماید. استراتژی، الگویی برای پاسخ سازمان به محیط اطرافش در طول زمان است.

استراتژی، راهکارهایی را برای افراد و دیگر منابع هر سازمانی برای مواجه شدن با چالش‎ها و مخاطرات ارائه می‎نماید. استراتژی برای هر سازمانی با توجه به اهداف چندگانه‎اش، مسیر واحدی معین کرده و به کارگیری منابع را در جهت کسب اهداف جامع هدایت می‎کند.

تصورات نادرست درباره استراتژی

۴- تعیین خط مشی‎ها و سیاست‎ها

کلمه خط‎مشی معمولا برای تعیین بهترین انتخاب در زندگی شخصی یا سازمانی به کار می‎رود. بنابراین براساس موضوع مورد نظر با انواع خط مشی‎ها مواجه‎ایم:

  • خط مشی دولتی
  • خط مشی تجاری
  • خط مشی شخصی

خط مشی، راهنما و حدودی است که تصمیم‎های آتی باید در محدوده آن اتخاذ و معین شود.

سیایت یا خط مشی، یک برنامه عمومی عملی است. به بیان دیگر، نحوه اجرای اهداف به وسیله خط مشی تعیین می‎شود و حوزه‎ی رفتاری مسئولان اجرایی سازمان را تعیین می‎کند و در عین حال وسیله‎ای موثر برای کنترل عملیات است.

ویژگی‎های یک خط مشی

خط مشی باید دارای ویژگی‎های زیر می‎باشد:

  • طراحت و وضوح
  • قابلیت اجرایی
  • قابلیت انعطاف
  • جامعیت
  • هماهنگی
  • استدلال پذیر بودن
  • قابل تفکیک بودن از قوانین
  • مدون و مکتوب بودن

موقعیت تصمیم‎گیری چیست؟

۵- انواع سیاست‎ها، رویه ها و روش‎ها و قوانین

سیاست
سیاست

سیاست‎ها به سه دسته کلی تقسیم می‎شوند:

  1. سیاست‎های اساسی
  2. سیاست‎های کلی
  3. سیاست‎های واحدی

سیاست‎های اساسی، مبنای سیاست‎های کلی‎اند و سیاست‎های کلی به نوبه‎ی خود مبنای سیاست‎های واحدی می‎باشند. رویه‎ها، محدودتر از سیاست‎ها می‎باشند و جریان عملیات را در مدیریت مشخص می‎سازند. رویه‎ها، یک برنامه زمان‎بندی شده برای انجام فعالیت‎های آتی هستند.

رویه، راهنمای واقعی عمل است تا تفکر

روش‎ها، نحوه اجرای جدول زمان‎بندی رویه را تعیین می‎کنند. در واقع یک اقدام را می‎توانیم رویه بدنیم و توالی رویه‎ها را روش می‎نامیم. قانون رویه‎های ثابت و مدونی شده در هر سازمانی هستند. یک خط مشی، به مدیر حق انتخاب می‎دهد و قانون به مدیر حق قضاوت براساس مستندات را می‎دهد.

۶- بودجه

بودجه یکی از ابزارهای مهم کنترل است و معمولا آن را برنامه‎ریزی عددی می‎گویند زیرا ماهیتی کمّی دارد. بودجه برنامه‎ای است که در قالب آمار و ارقام بوجود می‎آید و به راحتی می‎تواند نشان‎دهنده میزان تعهدات یک شرکت یا سازمان باشد.

طول عمر یک برنامه

یکی از مهمترین سئوالاتی که ذهن مدیران را درگیر خود می‎کند، طول عمر یک برنامه است. یک برنامه می‎تواند کوتاه‎مدت یا بلندمدت باشد. در بعضی از موارد ممکن است یک برنامه هفتگی طراحی شود، گاهی ممکن است برنامه‎های سالیانه یا چندین ساله طراحی شود.

منتشرشده در مدیریت برنامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

۱۰ دام در برنامه‎ریزی موفق

برنامه‎ریزی موفق ، فرآیند آگاهانه تصمیم‎گیری در مورد اهداف و فعایت‎های آینده یک فرد، گروه، واحد کاری یا سازمان می‎باشد. معمولا در برنامه‎ریزی همواره با کمبود وقت مواجه می‎شویم. مهمترین دلیل این است که قبل از چیدن برنامه‎هایمان، اهداف کلی و مهم خود را تعیین نکرده‎ایم. همین موضوع باعث می‎شود تا زمان خود را صرف کارهای غیرضروری و نه چندان مهم نماییم. یک برنامه مدون و موفق بایستی تا حدامکان انعطاف‎پذیر باشد تا بتوان متناسب با اتفاقات پیش‎رو، برنامه را تغییر داد. یک مدیر موفق بایستی بتواند داده و اطلاعات مورد نظر خود را همواره در اختیار داشته باشد و با استفاده از این اطلاعات به یک دانش و خرد جمعی دست پیدا کند.

10 دام در برنامه‎ریزی موفق
۱۰ دام در برنامه‎ریزی موفق

در برنامه‎ریزی موثر ممکن است بر سر راه مدیران عالی سازمان دام‎های متعددی قرار گیرند. اگر یک مدیر به این دام‎ها توجه کافی نداشته باشد می‎تواند به راحتی گرفتار آن‎ها شود و برنامه‎هایش به راحتی به شکست منجر شود. در ادامه به بررسی این دام‎ها در برنامه‎ریزی موفق خواهیم پرداخت:

آشنایی با دام‎های دهگانه در برنامه‎ریزی موفق

دامهای دهگانه
دامهای دهگانه
  1. مدیریت تصور می‎کند که می‎تواند وظیفه برنامه‎ریزی را به دیگران تفویض کند و نیازی نیست که به طور مستقیم خود را درگیر برنامه‎ریزی کند.
  2. مدیریت عالی آن قدر درگیر مسائل جاری می‎شود که وقت کافی صرف برنامه‎ریزی نمی‎کند و در نتیجه برنامه‎ریزی موفق بی‎ارزش و اعتبار می‎گردد.
  3. کم‎کاری در بیان و تدوین اهداف به عنوان مبنایی برای فرموله کردن برنامه‎های بلند مدت
  4. عدم درگیر کردن مدیران اجرایی در فرآیندهای اصلی برنامه‎ریزی
  5. عدم به کارگیری برنامه‎ها به عنوان معیاری برای ارزیابی عملکرد مدیران
  6. عدم اجرای سیستماتیک برنامه‎ریزی موفق
  7. تصور اینکه برنامه‎ریزی جامع از سایر جنبه‎های فرآیند مدیریت مجزا است.
  8. تدوین طرح‎های انعطاف‎ناپذیر و پیچیده در برنامه‎ریزی که مانعی برای خلاقیت و نوآوری است.
  9. مدیریت عالی برنامه‎های بلندمدت را که توسط روسای بخش‎ها و واحدها تهیه شده است، ارزیابی و بازنگری نمی‎کند.
  10. مدیریت عالی تصمیم‎هایی مبتنی براحساس و درک خود اخذ می‎کند که با برنامه‎های رسمی تضاد دارد.

بایستی توجه داشت که مدیریت تنها با کنترل داده و ارقام صورت نمی‎پذیرد. مجموعه‎ای از عوامل هستند که یک مدیریت موفق و کارآ را بوجود می‎آورند. یک برنامه‎ریزی موفق می‎تواند فرصت‎های جدیدی را با کمک تصمیم‎گیری‎های به موقع بوجود آورد. برنامه‎های قوی و موثر باعث تسریع رشد اقتصادی یک سازمان می‎شوند و موجب تقویت روحیه کار گروهی و افزایش کارآیی یک سازمان می‎شوند.

منتشرشده در اصول مدیریت, مدیریت برنامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نقش برنامه ریزی موثر در سازمان ها

برنامه ریزی می‎تواند نقش بسزایی در عملکرد افراد حاضر در یک سازمان داشته باشد. در برنامه ریزی موثر ، مدیران به دنبال ایجاد و اجرای رویه‎هایی هستند که با کمک آن‎ها بتوانند بیشترین تاثیر را در عملکرد نیروهای تحت امرشان بگذارنند. یک برنامه صحیح و مدون نیروها را با حداکثر سرعت به سمت اهداف از پیش تعیین شده رهنمون می‎سازد.

برنامه ریزی موثر
برنامه ریزی موثر

عوامل مهم در برنامه ریزی موثر

برای داشتن یک برنامه کارآ، عوامل مختلفی تاثیرگذار هستند. برخی از این عوامل اهمیت بسزایی دارند و باید به طور دقیق مورد توجه قرار گیرند. در ادامه به بررسی چند عامل حیاتی در بنامه ریزی موثر می‎پردازیم:

۱-زمان : هریک از اجزاء برنامه بایستی از لحاظ محتوا و زمان مورد توجه قرار گیرند. بسیاری از فرآیندها شدیدا به یکدیگر وابسته هستند. بنابراین اجرای به موقع برنامه‎ها از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

۲-ارتباطات : همه افراد برای انجام وظایف تعیین شده در برنامه‎ها، بایستی توانایی برقراری ارتباط درست را داشته باشند. ارتباطات قوی می‎تواند به افراد کمک کند تا درک صحیحی از برنامه‎ها و چگونگی اجرای آنها را بیابند.

۳-همکاری : برنامه‎ها زمانی درست اجرا خواهند شد که افراد حاضر در یک تیم کاری با یکدیگر تعامل و همکاری مناسبی داشته باشند.

۴-شرایط محیطی : اجرای درست برنامه‎ها نیاز به شرایط محیطی مطلوب دارد. در شرایط محیطی نامناسب افراد تمرکز کافی ندارند یا وجود نگرانی‎ها و دغدغه‎های گوناگون جلوی انجام وظایف توسط آنها را خواهد گرفت.

مزایای برنامه ریزی موثر

یک برنامه مدون و دقیق مزایای بسیاری را با خود به همراه می‎آورد. از جمله مهمترین این مزایا می‎توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اهداف سازمان را تنها با کمک برنامه ریزی موثر می‎توان تحقق بخشید.
  2. برنامه ریزی، شرایط را برای اجرای تصمیمات مهم فراهم می‎آورد.
  3. برنامه‎ریزی باعث نظم بخشی به امور و حداکثر شدن بازدهی می‎شود.
  4. با رشد سریع فناوری تنها با برنامه ریزی می‎توان به رشد و تعالی سازمانی دست یافت.
  5. برنامه‎ریزی بطور مستقیم ما را به سوی رشد کلان اقتصادی می‎برد و از هدر رفت منابع جلوگیری می‎کند.
  6. برنامه ریزی موثر ، عاملی برای حرکت به سوی نتیجه‎گرایی است.
  7. برنامه ریزی باعث بهبود بودجه‎بندی می‎شود، بنابراین امکان کنترل بیشتری را برای مدیران فراهم می‎آورد.
  8. برنامه‎ریزی روحیه کار گروهی را افزایش می‎دهد و در نتیجه کارایی سازمان را افزایش می‎دهد.

برنامه ریزی علیرغم داشتن مزایای فراوان، مشکلاتی را با خود به همراه دارد. از جمله مهمترین مشکلات برنامه‎ریزی، کاهش چابکی و سرعت‎العمل سازمانها می‎باشد. زیرا که برنامه‎ریزی بیشتر باعث موازی کاری می‎شود. وجود ضابطه‎های دست و پاگیر در برنامه‎ریزی و لزوم هماهنگی‎ها سرعت عمل کل سازمان را کاهش می‎دهد.


مطالب مرتبط:


منتشرشده در اصول مدیریت | دیدگاه‌تان را بنویسید:

آشنایی با مراحل برنامه‎ریزی

برای اینکه بتوانیم در یک فعالیت موفق شویم بایستی برنامه‎ریزی داشته باشیم. یک برنامه‎ریزی موفق دارای مراحل مختلفی است. در ادامه با مراحل برنامه‎ریزی آشنا می شویم.

قبل از این درباره تعریف برنامه‎ریزی در یک پست مفصل صحبت کرده ایم

مراحل برنامه‎ریزی

۱-آگاهی از مشکلات و فرصت ها

مراحل برنامه‎ریزی
مراحل برنامه‎ریزی

هرچند که معمولا شناخت مشکلات و فرصت ها، قبل از شروع فرآیند برنامه‎ریزی صورت می گیرد. امّا واقعیت این است که شناخت درست مشکلات و فرصتها اولین گام برنامه‎ریزی می باشد.

در یک برنامه‎ریزی صحیح بایستی به مسائل اقتصادی، سیاسی، رقابت بازار، فناوری و… توجه کرد. برای اینکه بتوانیم برنامه‎ریزی دقیقی داشته باشیم باید قبل از شروع یک فعالیت به سئوالات گوناگونی که در حوزه فرصت ها و چالش ها مطرح می شوند پاسخ دهیم.

۲-تعیین اهداف کوتاه مدت

در دومین مرحله برنامه‎ریزی بایستی اهداف کوتاه مدت برای کل سازمان یا تک‎تک واحدهای آن تعیین شود. در تعیین اهداف بایستی به استراتژی، خط‎مشی، رویه، قوانین، بودجه و برنامه زمان‎بندی توجه نمود. اهداف سازمانی به ماهیت برنامه ها جهت می دهد.

۳-کسب اطلاعات درباره فعالیت های مدنظر

برنامه داشتن به تنهایی نمی‎تواند برای موفقیت راهگشا باشد. بلکه بایستی فعالیتهای مرتبط با یک برنامه شناسایی شود. برای اجرای درست فعالیت‎ها باید به تجارب قبلی توجه داشت. همچنین داده‎های اطلاعاتی می توانند شیوهای اجرای درست برنامه‎ها را نشان دهند.

۴- دسته‎بندی و تحلیل اطلاعات

یک برنامه تنها با کمک آنالیز اطلاعات پیشرفت خواهد نمود. شناخت روابط بین مسائل گوناگون می‎تواند به برنامه‎ریزی روحی مجدد ببخشد. طبقه‎بندی اطلاعات باعث حفظ محرمانگی سازمان و دسترسی آسان‎تر افراد مجاز به اطلاعات می‎شود.

۵-تعیین فرضیه‎ها و شناخت موانع

در هرکاری یک سری فرضیه وجود دارد. تعیین این فرضیه‎ها و موانع احتمالی بر سر راه آنها می تواند برنامه‎ریزی را قدرتمندتر نماید.

۶-تعیین جایگزین‎ها

ممکن است یک برنامه به نتیجه مطلوب نرسد یا یک شیوه اجرایی نتواند اهداف مدنظر را برآورده کند. در برنامه‎ریزی بایستی برای هر موضوعی یک جایگزین منطقی در نظر گرفت تا در مواقع اضطراری امکان جایگزینی آن وجود داشته باشد.

۷-زمان‎بندی

یک از حیاتی‎ترین مراحل برنامه‎ریزی ، زمانبندی می باشد. یک برنامه هنگامی دارای ارزش خواهد بود که دارای یک جدول زمانی مشخص برای اجرا باشد. برنامه‎های بدون زمان‎بندی ضمانت اجرایی لازم را نخواهند داشت.

۸-بودجه‎بندی

بیان برنامه با ارقام و اعداد می تواند آگاهی لازم را به مدیران بدهد. منظور از بودجه‎بندی نشان‎دادن حال و روز، یک برنامه می باشد. یک برنامه دارای بودجه‎بندی دقیق، می‎تواند میزان پیشرفت کار را به درستی نشان دهد.

آشنایی با مفهوم دانش، مدیریت دانش و تولید دانش

منتشرشده در اصول مدیریت, مدیریت برنامه | برچسب‌شده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بررسی فرآیند برنامه ریزی و دلایل پویایی آن

آشنایی با فرآیند برنامه ریزی
آشنایی با فرآیند برنامه ریزی

فرآیند برنامه ریزی در راس هرم وظایف مدیران قرار می گیرد. برنامه ریزی را می توان تعیین اهداف، یافتن و ساختن راه وصول به آن دانست. با کمک برنامه ریزی می توان به نتایج مطلوب دست یافت. برنامه ریزی باعث می شود تا بتوان بر روی مقاصد و اهداف اصلی تمرکز کرد.

همچنین فرآیند برنامه ریزی به مدیران کمک می کند تا از انحراف مسیر جلوگیری بعمل آید. برنامه ریزی ابزاری برای کنترل دقیق فعالیت واحدهای مختلف در یک سازمان می باشد. در شکل زیر وظایف یک مدیر و توالی آنها را مشاهده می کنید.

وظایف مدیران
وظایف مدیران

بخش اعظم کار هر مدیر برنامه ریزی می باشد. هرچند که وظایف یک مدیر قابلیت تفکیک پذیری ندارند امّا برنامه ریزی و کنترل را می توان مهمترین وظیفه یک مدیر دانست. کنترل به اعنوان ابزاری برای بررسی انجام فعالیت ها در مسیر برنامه ریزی شده و تصحیح انحرافات می باشد.

نقش فرآیند برنامه ریزی در ساختارهای سازمانی :

برنامه ریزی مسیر دستیابی به اهداف را نشان می دهد. با کمک برنامه ریزی می توان ساختارهای سازمانی را تعیین کرد. با کمک این ساختار سازمانی می توان روند هدایت و سرپرستی را در یک سازمان تعیین کرد. بنابراین دور از انتظار نیست اگر:

فرآیند برنامه ریزی را شالوده مدیریت بدانیم

پویایی فرآیند برنامه ریزی :

فرآیند برنامه ریزی بایستی پویا و تغییر پذیر باشد. در برنامه ریزی ، گاهی نیاز می شود که در برنامه ها تجدید نظر صورت پذیرد. بنابراین یک مدیر بایستی توانایی بسیاری در کنترل وضعیت سازمانی خود داشته باشد. مدیر باید در زمان های بحرانی، برنامه های خاص را اجرا کند.

پست توصیه شده برای مطالعه : برنامه ریزی چیست ؟

انواع برنامه ریزی :

۱- برنامه ریزی استراتژیک :

برنامه ریزی استراتژیک را می توان به نوعی دوراندیشی سازمانی دانست. در برنامه ریزی استراتژیک معمولا هدف های درازمدت مدنظر قرار می گیرند. همچنین در این فرآیند برنامه ریزی علاوه بر کمیّت اهداف ، بر کیفیت اهداف نیز تاکید می شود.

برنامه ریزی استراتژیک به دنبال تعیین خط مشی و سیاست های کلی است. بنابراین این نوع برنامه ریزی معمولا در حوزه اختیارات مدیران ارشد سازمانی قرار می گیرد. در این نوع از برنامه ریزی بلندمدت به دنبال تحقق اهداف زیر می باشیم :

  1. فائق آمدن بر رخدادهای احتمالی که در آینده بوقوع خواهند پیوست
  2. شناسایی فرصت های طلایی و جلوگیری از خطاهای مدیریتی
  3. کمک به تصمیم گیری مناسب و بموقع
  4. تمرکز بر اعتلای سازمانی برای رشد حداکثری در آینده

یک پست جالب در سایت متمم : چگونه برنامه ریزی کنیم تا آن را دوست داشته باشیم؟

۲- برنامه ریزی اجرایی (عملیاتی) :

در این نوع از برنامه ریزی به دنبال مدیریت عملیاتی می باشیم. در واقع این نوع برنامه ریزی نسبت به برنامه ریزی استراتژیک کوتاه مدت تر می باشد. این نوع برنامه ریزی دارای اهداف زیر می باشد:

  • تعیین برنامه های کوتاه مدت
  • تعیین بودجه و زمان بندی های عملیاتی
  • تعیین شاخص های عملکردی کسب و کار
  • شناسایی موقعیت فعلی و نحوه اجرای فعالیت ها
  • تهیین کمیت و کیفیت فعالیت ها و هزینه های اجرایی
  • بازبینی مستمر اهداف و تعیین موارد انحراف
  • کمک به طراحی برنامه های استراتژیک آینده
  • شناسایی بازار و رقبا

۳- برنامه ریزی تخصصی :

در این نوع برنامه ریزی به دنبال اجرای فرآیندهای مشخص برای تامین نیازهای قابل پیش بینی در یک سازمان می باشیم. این نوع برنامه ریزی شامل موارد زیر می باشد:

  1. برنامه ریزی و کنترل تولید
  2. برنامه ریزی منابع انسانی
  3. برنامه ریزی مالی

بزودی در پست های آینده به بررسی دیدگاه های متداول در برنامه ریزی خواهیم پرداخت.

منتشرشده در اصول مدیریت, مدیریت استراتژیک, مدیریت برنامه, مدیریت منابع انسانی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

برنامه ریزی چیست ؟

برنامه ریزی معمولا در برابر واژه انگلیسی Planning به کار می رود. در مکاتب مدیریتی معمولا دو واژه Programming و Planning معمولا به جای یکدیگر به کار رفته اند. در علم مدیریت از واژه strategic planning برای برنامه ریزی بلندمدت و از واژه medium range programming برای برنامه ریزی میان مدت استفاده می شود.

در علم مدیریت از واژه strategic planning برای اهداف بلندمدت و از واژه medium range programming برای اهداف میان مدت استفاده می شود.

برنامه ریزی چیست؟
برنامه ریزی چیست؟

امروزه بدون داشتن طرح های دقیق نمی توان انتظار رشد و پیشرفت در کسب و کارهای مختلف را داشت. انسان در مسیر رشد عقلانی خود به ضرورت برنامه ریزی در کسب و کار و زندگی خود پی برده است.

برنامه داشتن در نظام های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به عنوان ابزاری برای کمک به مدیران و رهبران سازمان ها محسوب می شود. اساس این موضوع بر آگاهی از فرصت ها و تهدیدات آتی و چگونگی استفاده از آنها استوار است.

تنظیم اهداف به عنوان یک نگرش و یک راه تضمین شده برای تعهد به وظایف و مسئولیت ها پذیرفته شده است. با کمک برنامه ریزی امکان تفکر آینده نگر و نظم در انجام امور امکان پذیر خواهد بود.

ضرورت داشتن برنامه:

اشخاص و سازمان ها برای دستیابی به اهداف خود نیاز به طرح دارند. برای جزئی ترین مسائل روزمره هم نیاز به برنامه وجود دارد. باید توجه داشت که همه ی نهادهای امروزی در محیط پویا فعالیت می کنند. عدم اطمینان از شرایط در چنین محیط هایی ، نیاز به ثبت اهداف را به صورت یک ضرورت انکارناپذیر در تمامی نهادها در آورده است.

تعریف برنامه ریزی:

برای planning ، متخصصان از زوایای مختلف ، تعاریف گوناگونی را ارائه کرده اند که ما در اینجا به چند مورد مهم اشاره می کنیم.

طرح ریزی عبارتست از :

  1. تعیین هدف ، یافتن و ساختن راه وصول به آن.
  2. تصمیم گیری در مورد اینکه چه کارهایی باید انجام گردد.
  3. تجسم و طراحی وضعیت مطلوب در آینده به همراه یافتن و ساختن راه ها و ابزارهای مورد نیاز برای رسیدن به آن.
  4. طراحی عملیاتی که موضوعی را برمبنای شیوه ای از قبل تعریف شده اجرا نماید.
  5. تعیین راه های دستیابی به اهداف مورد نظر، قبل از تلاش فیزیکی، ذهنی و اقدام عملی با کمک برنامه های مدون.

تفاوت برنامه ریزی با بودجه چیست ؟ کجا به طرح نیاز داریم و کجا به بودجه ریزی؟

هدف های برنامه ریزی:

  • افزایش احتمال رسیدن به اهداف از طریق تنظیم درست و دقیق فعالیت ها.
  • افزایش جنبه اقتصادی و مقرون به صرفه بودن مجموعه عملیات ها.
  • تمرکز بر روی مقاصد و اهداف اصلی و جلوگیری از انحراف مسیر
  • تهیه ابزاری برای کنترل دقیق فعالیت ها.

تهیه و گردآوری : مسعود معاونی

منتشرشده در اصول مدیریت, مدیریت استراتژیک, مدیریت برنامه | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

موقعیت تصمیم گیری چیست ؟

مدیران برای حل مشکلات روزمره و تصمیم گیری برای حل چالش های مختلف با موقعیت های متفاوتی مواجه می شود . در این پست وبلاگی قصد داریم تا این موقعیت های گوناگون که به موقعیت تصمیم گیری مشهور هستند را مورد بررسی قرار دهیم .

موقعیت های تصمیم گیری
موقعیت های تصمیم گیری

۱- موقعیت اطمینان :

در این موقعیت تصمیم گیری ، مدیر می داند که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد . در چنین موقعیت هایی مدیران اطلاعات نسبتا دقیق و قابل اندازه گیری از مشکل ایجاده شده را در اختیار دارند . مدیران به کمک همین اطلاعات به تصمیم گیری و اجرای آن می پردازند .

۲- موقعیت مخاطره :

در وضعیت مخاطره ، میزان احتمال بوقوع پیوستن نتایج یک تصمیم مشخص است . به عبارت دیگر هرچند که مدیر اطلاع دقیقی از نتیجه تصمیم ندارد امّا می تواند به یک پیش بینی نسبتا مناسب از نتیجه تصمیم خود برسد .

۳- موقعیت عدم اطمینان :

در این موقعیت تصمیم گیری ، نمی توانیم نتیجه تصمیم و میزان موفقیت آن را پیش بینی کنیم . به عبارت دیگر اطلاعات ما نسبت به مشکل بسیار کم است . چنین تصمیم گیری هایی برای مدیران بسیار سخت و دشوار خواهند بود . به عنوان مثال یک مدیر در شرایط عدم ثبات اقتصادی نمی تواند به سادگی نرخ تورم در سه سال آینده را تعیین کند تا بر اساس آن تصمیمگیری نماید .

موقعیت شناسی در تصمیم گیری :

یکی از چالش های اساسی مدیران این است که همیشه به راحتی نمی توانند نوع موقعیت تصمیم گیری که در آن قرار گرفته اند را تعیین کنند . حتی متاسفانه مدیران در برخی از مواقع به سادگی توانایی شناسایی مشکلات و فرصت ها را هم ندارند .

بایستی توجه داشت که در دل هر مسئله یک فرصت نهفته است و این فرصت ایجاد کننده یک موقعیت تصمیم گیری برای مدیر می باشد . یک مدیر بایستی در برخورد با مسائل و فرصت ها ، اطلاعات گوناگون را جمع آوری کند و سپس خود را در موقعیت تصمیم گیری قرار دهد . بایستی توجه داشت که فرصت ها رموز کلیدی موفقیت یک مدیر می باشند که باعث سازماندهی درست فعالیت ها خواهد گردید .

چگونگی اخذ تصمیم برای حل یک مساله :

یک مدیر با تجربه بعد از شناسایی موقعیت تصمیم گیری ، سه رویکرد اساسی زیر را برای اخذ تصمیم در پیش می گیرد :

۱- آیا حل مساله پیش رو ، ساده و آسان است ؟

بسیاری از مدیران درباره مسائل جزئی به سادگی تصمیم می گیرند . چرا که تصمیم غلط هم در چنین مواردی هزینه بالایی برای سازمان نخواهد داشت . بسیاری از مدیران تصمیم گیری درباره چنین مسائلی را معمولا به زیردستان خود تفویض می کنند .

۲- آیا مساله خود به خود حل می شود ؟

معمولا بسیاری از مدیران بی دلیل خود را در موقعیت تعمیم گیری قرار نمی دهند . بسیاری از موارد جزیی به سادگی و بدون دخالت مدیران حل می شوند . معمولا مدیران در مواردی دخالت می کنند که نیاز به مداخله جدّی وجود داشته باشد .

۳- آیا این تصمیمی است که من باید بگیرم ؟

مدیران در مورد مسائل پیچیده و بزرگ با چالش های اساسی مواجه می شوند . در چنین مواقعی بهتر است که تصمیم گیری به مدیرانی واگذار شود که به منشاء پیدایش یک بحران نزدیکتر هستند . این موضوع باعث می شود تا مدیران ارشد سازمانی کمتر در موقعیت تصمیم گیری قرار گیرند و از طرفی مدیران میانی با تصمیم گیری های فنی ، توانایی مدیریتی خود را افزایش دهند .

مراحل تصمیم گیری :

در پایان موضوع تصمیم گیری به طور موردی به معرفی مراحل تصمیم گیری می پردازیم که یک مدیر باید در موقعیت تصمیم گیری آنها را انجام دهد :

  1. شناخت مسئله و مشکل
  2. شناسایی نتایج حاصله از تصمیمات
  3. تشخیص علل بوقوع پیوستن یک مسئله
  4. انتخاب تصمیم مناسب از بین راهکارهای موجود
  5. اجرای تصمیم و پیگیری آن
  6. ارزیابی کارآیی یک تصمیم

مطالب مفید و مشابه :

معرفی تئوری های تصمیم گیری

نقش تصمیم گیری در حل چالش های مدیریتی

مقالات تحقیقاتی در زمینه موقعیت های تصمیم گیری



منتشرشده در اصول مدیریت | دیدگاه‌تان را بنویسید:

معرفی تئوری های تصمیم گیری

تصمیم گیری شامل کلیه فرآیندهای تفکر و عمل است که منجر به انتخاب می شود . تئوری های تصمیم گیری متعددی در مورد چگونگی فرآیند تصمیم گیری ارائه شده است . یک تصمیم به وسیله یک تصمیم گیرنده در محیط تصمیم گیری گرفته می شود . این محیط به شدّت تحت تاثیر عقاید و ارزش های تصمیم گیرنده براساس اهداف قرار می گیرد .

آشنایی با تئوری های تصمیم گیری
تئوری های تصمیم گیری

بنابراین ضرورت دارد تا با تئوری های تصمیم گیری به خوبی آشنا شویم . در ادامه به بررسی سه تئوری مطرح در تصمیم گیری می پردازیم :

۱- تئوری تصمیم گیری تحلیلی – عقلایی (Rational Analytical Decision maker) :

در این تئوری تصمیم گیری ، تصمیم گیرنده به صورتی کاملا هوشیارانه والبتّه آگاهانه تصمیم می گیرد . در این تئوری ، تصمیم عبارتست از انتخابی که در کمال آگاهی از میان راهکارهای موجود برگزیده می شود تا منافع سازمان به حداکثر برسد .

بنابراین تصمیم گیرنده بایستی تمام راهکارهای موجود را آنالیز کند و نتایج احتمالی انتخاب های پیشرو را تحلیل کند و براساس یک معیار ثابت و بی طرفانه ، راهکاری با حداکثر بازدهی را ارائه کند . نظریه تحلیل – عقلایی قدیمی ترین تئوری تصمیم گیری است که یک روش عقلایی ، آگاهانه ، منظم و تحلیل گرا محسوب می شود .

بر این نظریه انتقاداتی وارد است که عبارتند از :

  1. تصمیم گیرنده همیشه یک عامل منفرد و واحد نیست بلکه معمولا تصمیم گیری در یک مجموعه صورت می پذیرد . چیزی که این تئوری برای آن ارزشی قائل نشده است .
  2. یک تصمیم گیرنده توان بررسی تمامی راهکارها و نتایج آن را ندارد . از طرفی تهیه اطلاعات نیز فرآیندی زمانبر و پرهزینه می باشد .
  3. در این تئوری حداکثر توجه تصمیم گیرنده ، تحقق اهداف می باشد . در حالی که اهداف در طول فرآیند زمان تغییر می کنند و این یک موضوع غیرعقلایی می باشد .

۲- تئوری تصمیم گیری بینشی – احساسی (Intuitive Emotional Decision maker) :

در مقابل تئوری عقلایی ، تئوری تصمیم گیری احساسی قرار دارد . در این تئوری عنوان می گردد که تصمیم گیرنده به عواملی از قبیل تجربه یا عادت ، احساسات غریزی ، تفکر انعکاسی و غریزه با استفاده از فرآیندهای ذهنی ناخودآگاه ترجیح بیشتری می دهد . این فرآیندها را می توان ا استفاده از جلسات هم نشینی ، طوفان مغزی ، استفاده از افکار خلاق و مواجه خلاق ایجاد نمود .

تصمیم گیرنده احساسی ، تعدادی راهکار و گزینه را مورد بررسی قرار می دهد و با جهش همزمان از یک مرحله از آنالیز یا تحقیق به مرحله دیگر ، دوباره به مرحله اول برمی گردد (ایجاد یک چرخه برای دستیابی به بهترین نتایج) .

باید توجه داشت که سازندگان استراتژی ها در واقع همان تصمیم گیران می باشند . بنابراین استراتژی به عنوان طرحی در جریان تصمیم گیری ظاهر می شود .

مخالفان این نظریه معتقدند که :

  1. این تئوری تمامی ابزارهای موجود برای تصمیم سازان را مورد استفاده قرار نمی دهد (مثلا تکنیک های ریاضی و علمی مدیریت)
  2. تئوری تصمیم گیری الهامی – احساسی توجه ای به جلوگیری از بروز اشتباهات ندارد . به طور کلی این تئوری تصمیم گیری برای شرایط تحول و تغییر می تواند مناسب باشد .

۳- تئوری تصمیم گیری سیاسی – رفتاری (Political Behavioral Decision maker) :

در این تئوری تصمیم گیری ، تصمیم گیرنده باید نتایج یک تصمیم را بر روی افرادی که از آن تصمیم تحت تاثیر قرار می گیرند مورد بررسی قرار دهد . طرفداران این تئوری تصمیم گیری معتقدند که :

  1. تصمیم گیری یک فرآیند است نه یک عمل ساده ، پس باید به مجموعه ای از عوامل توجه کرد .
  2. مدیران معمولا سعی می کنند تصمیماتی مشابه فرآیندهای فعلی بگیرند ، در حالی که ممکن است شیوه های موثرتری وجود داشته باشد .
  3. تصمیم گیرنده تنها نتایج محدودی را در نظر می گیرد که اشتباه بزرگی است . همواره در تصمیمات باید دامنه گسترده تری را مدنظر داشت .
  4. تصمیمات معمولا براساس یک توافق نسبی میان اعضا یک سازمان گرفته می شوند . بنابراین امکان خطا د آنها وجود دارد .
  5. مدیران تنها به بعضی از نتایج تصمیمات واقف می باشند .

و در پایان…

تئوری های تصمیم گیری در کنار یکدیگر
استفاده از تمامی تئوری های فوق در تصمیم گیری

بایستی توجه داشت که فرآیند تصمیم گیری ، کاری فراتر از انتخاب یک یا چند تئوری می باشد . همانطور که در شکل بالا نمایش داده شده است ترکیبی از تمامی تئوری های فوق می تواند موجب تسهیل در تصمیم سازی شود . یک مدیر همواره سعی می کند با استفاده از خلاقیت بهترین تصمیمات را برای سازمان و کارکنان خود بگیرد .

نویسنده : مسعود معاونی

منتشرشده در مدیریت استراتژیک | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نقش تصمیم گیری در حل چالش های مدیریتی

شرایط و موقعیت در تصمیم گیری

تصمیم گیری در فرآیندهای سازمانی
نقش تصمیم گیری در حل چالش های مدیریتی

معمولا زمانی ما نیاز به تصمیم گیری پیدا می کنیم که با چالش جدیدی مواجه شویم . برای حل این چالش های جدید معمولا راهکارهای متعددی وجود دارد . تصمیم گیری برای انجام کارهایی صورت می پذیرد که در آینده بوقوع خواهند پیوست . آنچه که باعث اهمیت یافتن تصمیم گیری می شود این است که در فرآیند تصمیم گیری ما با نوعی ابهام مواجه هستیم .

مطلب مشابه : حل مشکلات در فرآیند تصمیم گیری

برای تصمیم گیری یک درجه اطمینان معرفی می شود . درجه اطمینان می تواند دارای سه حالت اطمینان ، مخاطره و عدم اطمینان می باشد که در ادامه به بررسی هرکدام می پردازیم :

۱- اطمینان

وضعیت اطمینان زمانی بوقوع می پیوندد که یک مدیر بتواند تمام راهکارهای در دسترس را معیّن کند و قادر باشد نتیجه ی بدست آمده از هر کار را مشخص کند .

۲- مخاطره

بیشتر موقعیت های تصمیم گیری که یک مدیر با آنها روبرو می شود با یک ریسک (مخاطره) ذاتی مواجه اند . چرا که هیچگاه اطلاعات کاملی در مورد راهکارهای مورد نظر در دسترس نمی باشد . ولی یک مدیر باید بتواند تخمین درستی از احتمال موفقیت در هرکدام از راهکارها را بدست آورد . مدیری در کار خود موفق خواهد بود که همیشه راهکارهای عملی تر و بهتری را برگزیند .

۳- عدم اطمینان

برخی از تصمیماتی که مدیران می گیرند ، به طور مشخص دارای شرایط عدم اطمینان هستند . در چنین موقعیت هایی امکان دارد تصمیم گیرنده از همه حالات ممکن آگاه نباشد و نتواند احتمال موفقیت را برای این کار تخمین بزند .

مراحل تصمیم گیری درست :

  1. تعیین و تشخیص مسئله : اولین گام در تصمیم گیری ، این است که وجود یک مشکل پذیرفته شود . تشخیص وجود مسائل برخی مواقع ساده است امّا در اکثر مواقع پیچیده می باشد . شناخت مساله در زمان مناسب ، یکی از موضوعاتی است که می تواند تاثیر زیادی در تصمیم گیری های آینده داشته باشد .
  2. تدوین مسئله : بعد از شناخت یک مشکل باید جزئیات آن موشکافی شود . دلیل بوقوع پیوستن یک مسئله می تواند به عوامل شناخته شده و ناشناخته بسیاری مربوط شود . هرچه عوامل ناشناخته را بهتر بشناسیم ، می توانیم تصمیمات سازنده تری را بگیریم .
  3. تهیه بیانیه کتبی مسئله : شاید تعریف شفاهی یک مشکل کار ساده ای باشد . امّا هنگامی که بخواهیم آن مشکل را مکتوب کنیم با زوایای جدیدی از آن مشکل مواجه می شویم . وقتی مشکل را برروی کاغذ می آوریم باعث ایجاد مستند سازی دقیقی از شروع فرآیند تصمیم سازی می شویم . این مستندسازی در مراحل بعدی فرآیند تصمیم گیری می تواند مورد استفاده و ارجاع قرار گیرد . در مستند سازی دقت به موارد زیر ضروری است :
    1. مشکل را کاملا واضح و شفاف بیان کنید و از کلی گویی بپرهیزید .
    2. علائم مشاهده شده از یک مشکل و پیشنهادات اولیه را به دقت ثبت نمایید .
    3. مشکل را با عبارات شفاف و مشخص مطرح کنید . به گونه ای که با گذر زمان نتوان مفهوم آن عبارات را تغییر داد .
    4. تمام اعضای یک تیم در تهیه مستندات مشارکت داشته باشند.
    5. از علائم ، نمودارها و چارت های سازمانی برای تعریف بهتر یک مشکل استفاده کنید . البتّه بایستی از قبل برای این موضوع یک استاندارد تعریف کنید .
  4. تعیین راهکارهای حل مشکل : مشخص کردن راهکارهای ممکن برای حل یک مشکل از کارهای ضروری تصمیم سازان می باشد . در راه حل یابی نباید عجله کرد بلکه بایستی تمامی راه حل های موجود را در نظر گرفت . ابتکار و خلاقیت در فرآیندهای تصمیم سازی می تواند ایده های جدید و منحصربفردی را بوجود آورد که زمینه ساز فرصت های جدیدی برای یک سازمان خواهند بود .
  5. ارزیابی راهکارها و انتخاب بهترین راهکار : ممکن است برای یک چالش چندین راهکار وجود داشته باشد . در تصمیم گیری ، بسیار مهم است که راهکارهای مختلف مورد ارزیابی قرار گیرند و مناسب ترین شیوه انتخاب شود . توجه به منابع موجود و توانایی های اعضای یک سازمان در انتخاب راهکار نهایی بسیار مهم است . ممکن است بسیاری از راهکارها به ظاهر مناسب باشند امّا در عمل پیاده سازی آنها غیرممکن باشد .
  6. اجرای تصمیم : بعد از انتخاب بهترین راهکار ، بایستی ساختارهای سازمانی برای اجرای یک تصمیم تعیین شوند . در این مرحله بایستی وظایف هرکسی به درستی تعیین شود تا تداخل در اجرای مسئولیت ها پیش نیاید .
  7. کنترل و نظارت بر اجرای تصمیم : کنترل اجرای تصمیمات مستلزم جمع آوری اطلاعات ، جهت بررسی چگونگی عملکرد تصمیم می باشد . بازخورد (feedback) گرفتن از واحدهای مختلفی که با آن تصمیم مرتبط بوده اند از اهمیت زیادی برخوردار است . برای نظارت و کنترل درست بایستی مجموعه ای از معیارها (شاخص ها) و استانداردهای معینی را از قبل مشخص نمود . همچنین ضرورت دارد تا مکانیزمی برای جمع آوری داده ها در نظر گرفته شود . سپس با آنالیز (تجزیه و تحلیل) داده ها بر نحوه اجرای درست یک تصمیم می توان نظارت نمود .

نویسنده : مسعود معاونی

منتشرشده در مدیریت استراتژیک | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک مدیر چه وظایفی دارد ؟ (آشنایی با وظایف مدیر)

مدیریت فعالیتی است که ارتباط مستقیم با مسئولیت های افراد دارد . وظایف مدیر ترکیبی از برنامه ریزی ، سازمان دهی ، هدایت و رهبری ، هماهنگی ، نظارت و کنترل می باشد .هر مدیری بدون توجه به طبقه مدیریتی خود باید وظایف زیر را انجام دهد .

وظایف مدیر
وظایف مدیر

در ادامه به بررسی وظایف مدیر می پردازیم :

وظایف مدیر :

۱- برنامه ریزی :

یک مدیر با پیش بینی و ارزیابی آینده (برنامه ریزی) ، امکانات لازم را برای واکنش های مناسب در برابر رخدادها به منظور دستیابی به اهداف فراهم می سازد . یک مدیر ابتدا یک طرح از اقداماتی که باید صورت پذیرد را تهیه می کند . سپس ابزارها و مسیر اجرای آن طرح را پیاده سازی می کند .

۲- سازمان دهی :

یکی از وظایف مدیر ، سازمان دادن به فعالیت های موجود در یک سازمان می باشد . مدیر با استفاده از ارتباطات انسانی و شبکه سازی بین نیروهای کاری ، هماهنگی و سازمان دهی لازم را در بین نیروهای خود ایجاد می کند .

۳- رهبری و هدایت :

رهبری ، فرماندهی ، هدایت و جهت دهی یکی از وظایف مدیر می باشد . جهت دهی درست به نیروهای یک سازمان می تواند موجب افزایش توان آن سازمان گردد . یک مدیر باید توانایی رهبری سازمان خود را داشته باشد .

۴- هماهنگی :

از وظایف مدیر این است که میان اعضا هماهنگی برقرار کند به طوری که آن ها به طور هدفمند وظایفشان را انجام دهند و برآیند فعالیت های یک سازمان موجب برآورده شدن اهداف آن سازمان شود .

۵- نظارت و کنترل :

از وظایف مدیر این است که نیروهای تحت مدیریت خود را کنترل کند و به درستی انجام شدن وظایف و مسئولیت ها توسط آنها نظارت کند .

مهارت مورد نیاز برای یک مدیر :

برای این که یک مدیر بتواند وظایف خود را به درستی انجام دهد باید دارای یک سری مهارت های خاص باشد . این مهارت ها را می توان به سه دسته مهم زیر تقسیم کرد :

  1. مهارت فنی : یک مدیر برای اجرای درست وظایفش باید با فنون ، ابزار و تجهیزات مدیریتی آشنا باشد . دانش مدیریت کردن یکی از ابزارهایی است که باعث می شود وظایف مدیر به درستی انجام شود .
  2. مهارت شناختی : یک مدیر باید دارای قدرت روانشناختی بالایی باشد تا بتواند احساسات و نیازهای نیروهای خود را به خوبی درک کند . یک مدیر با شناخت خوب از جوانب مختلف یک موضوع می تواند کلی نگری و آینده نگری قابل قبولی داشته باشد .
  3. مهارت انسانی : تشخیص توانایی نیروهای مختلف ، شناسایی عوامل انگیزشی و رهبری صحیح از مهارت هایی هستند که یک مدیر باید از آنها بهره ببرد .

هر سه مهارت فنی ، شناختی و انسانی بر روی اجرای مناسب وظایف یک مدیر تاثیر دارند .

منتشرشده در اصول مدیریت | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید: